مردو آناهید

روشنفکران ِ ایران بیشتر از اسلامزدگی خودپرست، خودنما و وارونه کردار هستند. برخی خود و مردمی را، برای سودی اندک و زودگذر، می فروشند. برخی، که بسیار ناچیز هستند، با تکیه کردن بر سخنان ِ بزرگان خود را بزرگ می نمایانند. برخی، که بد منش و زشت کردار هستند، بیشتر ویژگی های نیک و زیبا را ستایش می کنند.

از این روی اسلامزدگان بیشتر از خردمندی، بینایی و دانایی و کمتر از نابخردی، کوراندیشی و نادانی در آدمها سخن می رانند. درست است که، چشمه ی خرد کم و بیش در ساختار ِ آدم هستی دارد، آذرخش ِ برخاسته از این چشمه، می تواند در دیدگاه ِ برخی از آدمها، روزنه ای به سوی بینایی بگشاید و بر شناخت و آگاهی ی آنها بیفزاید.

به راستی چشمه ی خرد در بیشترین شمار از مردمان بسیار تنگ و تاریک است. افزون بر این، چکه ها برآمده از خرد، در انبوه ِ بی شماری از این مردمان، به زهر ِ عقیده های خردسوز آلوده شده است. از این روی از شن زار ِ خرد ِ چندین میلیارد انسان، که به عقیده های مذهبی ایمان دارند، نه آذرخشی می جهد و نه اندیشه ای تراوش می کند. به زبانی ساده: بازده ی 6 میلیارد چراغ خاموش تاریکی است.

بیشترین روشنفکران که از این انبوه مردمان برخاسته اند به بیماری ی دین زدگی گرفتار هستند. از این روی بیشتر ِ روشنفکران ایرانی اسلامزده، به زبانی دیگر، کوراندیش یا نادان هستند. بیشتر این اسلامزدگان بر این پندارند که کاربُرد ِ ابزارهای هوشمند، پُرزور و توانا نشانی از پیشرفت ِ بینش و خرد ِ انبوه ِ مردمان است.

این برداشت نشانی از کوراندیشی و خردسوختی ی این روشنفکران است که آنها نمی توانند ببینند، با این همه یافته های دانش و نشانه های آشگار در پهنه ی هنر ِ ابزارسازی، هنوز نگرش  ِ بیشترین شمار از مردمان ِ روی زمین از کوتاهی و پسماندگی های سه هزار سال ِ پیش هم فراتر نرفته است. از پیوستن و گردهمآیی های میلیاردها انسان، که پیروان ِِ دین های گوناگون هستند، هیچ گاه اندیشه ای روشن، ازسنگسرای پندار ِ آنها، تراوش نکرده است.

آیا نباید پذیرفت که چشمه ی خرد، در روشنفکران ِ اسلامزده خشکیده است. زیرا آنها نمی بینند: کسانی که امروز، با هواپیماهای بلند پرواز، به مکه آورده می شوند درست همان کردار ِ ابلهانه ای را دارند که خرسواران ِ هزار سال پیش داشته اند. این کوراندیشان هرگز از خود نپرسیده اند که پیشرفت این همه ابزار و دانش چه تراشه ای را در تاریکخانه ای میلیاردها مسلمان و هندو یا بودایی فروزان کرده است.

آیا نباید پرسید میلیونها دانشنامه دار که در مکتب خانه هایی به نام دانشگاه، پروده شده اند چه بویی از دانش برده اند که ماه ِ محرم برای آدمکشان ِ عرب خود را به خاک و خون می کشند. یا این مکتب دیدگان، در ژرفای نادانی، کتاب ِ احکام ِ جهادگران را بر سر می نهند تا مرده ای هزارساله آرزوهای آنها را برآورده کند.

<< پرسشی از عارف قزوینی: در کدامین طویله ای از دیر>< دیده ای خر به خود زند زنجیر؟ >>

سخن کمتر از برده منشی یا ناآگاهی ی انبوه ِ مردمان ِ ایران است وآنکه سخن بیشتر از بیماری ی کوراندیشی  است که بیشنرین شمار از روشنفکران ِ ایران را از خوداندیشی و نواندیشی دور ساخته است. روشن است کسانی که  در دارالعبادشان، که آن را دانشگاه می پندارند، کوراندیش می پرورانند، خودشان هم به گورپرستی و به برده منشی بیمار هستند و از آزادگی گریزانند.

روشنفکرانی هم وجود دارند که از شرمندگی خود را، نامسلمانان، می شمارند و از اطاعت در عبادت های امر شده سرپیچی می کنند. این کسان که خود را به انجمن هایی، مانند توده ای، فدایی، سوسیالیسم، مارکسیسم، پیوند داده اند، در شورش 57، در ژرفای کوراندیشی به دنبال آخوندی ابله روان شدند و به ستایش ِ احکام ِ جهادگران ِ عرب و پوشیدن ِ پلیدی های شریعت ِ اسلام پرداختند. (سخن از نادانی است نه دشمنی با نادان هاست)

این کسان، که هنوز هم سر از بردگی ی ایران ستیزان برنداشتند، نادانی و کوراندیشی ی خود را با سخنانی چنین توجیه می کنند: ما نمی دانستیم که …..، ما فکر می کردیم که ….، ما به مردم تکیه کردیم که ..، ما فریب ِ سخنان ِ دروغ را خوردیم که .. . آنها با این پوزش های بدتر از گناه روشن می کنند که در نادانی و از کوراندیشی با انسان ستیزان و ایران ستیزان همراه شدند و با این کاستی ها خود را هم سزاوار ِ سرزنش و نکوهش نمی دانند.

باید برهان ِ این کسان را پذیرفت و از گناه ِ آنان چشم پوشید. زیرا کرداری در خور ِ بازخواست یا سزاوار ِ تنبیه است که کسی آگاهانه و آزادانه انجام داده باشد. از این روی در سامان  ِ مردمداری یا جهانداری از کودکان، سربازان، دیوانگان و بردگان، که ناخواسته یا به فرمان ِ سرکردگانی به تبهکاری دست می ببرند، بازخواست نمی شود. زیرا سود یا زیان، پی آیند یا برآیند ِ کردار ِ این کسان با اندیشه ی آنها پیوندی ندارد. آنها که نادان هستند نمی توانند به درستی در پیرامون ِ کردار ِ خود و بازده ی آن اندیشه کنند.

بدین سان جهادگرانی، که تن ِ خود را با بُمب می ترکانند تا از الله پاداش بگیرند، نادان هستند و کردار این کسان شایسته ی ارزشیابی نیست. زیرا آنها، مانند یک جنگ ابزار ِ خودکار، بی خرد هستند. جهادگران زشتکاری و کینه ورزی را از احکامی برداشت می کنند که آنها را رسول الله به مسلمانان امر کرده است.

احکام ِ اسلام به مسلمانان ِ با ایمان حکم می شوند. مسلمانان، در ژرفای نادانی، محکوم به انجام ِ کرداری هستند که الله امر کرده است. آنها پاسخگوی جهان آزاری و انسان ستیزی های خود نیستند.

اگر اندکی بیندیشیم خواهیم پذیرفت که جهادگران یا هر کس، که به یاوه هایی پوچ ایمان دارد، او نمی تواند پروانه  یا میزانی داشته باشد که بتواند زشتی یا زیبایی، راستی یا کژی، سود یا زیان ِ کردارش را شناسایی کند، این کس، اگر هم مجتهد یا علامه خوانده شود، او نابخرد و نادان است.

از این روی خردمندان نباید کرداری را به پیروان عقیده های خردسوز واگذار کنند که زیان ِ برخاسته از آن کردار جان یا هستی ی دیگران را بیازارند. زیرا پیروان را نمی توان برای کرداری که از ایمان آنها، یعنی از نابخردی و نادانی، برخاسته است سرزنش کرد یا پاداش بخشید.

به چند نمونه از کارهای بیهودگی، که تنها بر نادانی روییده اند، اشاره می کنم.

همه ساله چندین میلیون مسلمان به مکه می روند تا به دور سنگ ِ سیاهی، حجرالاسود، بچرخند و در جایگاهی به شیطانی، که در تنگه ی دیدگاه ِ تاریک ِ آنها پنهان است، سنگ پرتاب کنند. این کار از بزرگی و شکوه ِ سنگی برنخاسته است، گمان هم نمی رود، که پس از 1400 سال تکرار، از ناآگاهی ی این پیروان باشد. زیرا بسیاری از آنها دانشی را از کافران آموخته اند تا به پیشه ای بپردازند. این کردار نشان از نادانی و خردسوختگی یِ انبوه ِ مسلمانان است.

دیگر این که روزانه سدهاهزار شیعه در گورخانه هایی، که خودشان آنها را از نادانی ساخته اند، به ستایش و نیایش می پردازند و هیچگاه از زشتی ی کردار ِ خود شرمنده هم نمی شوند. کردار ِ این گورپرستان از ناآگاهی نیست، از منجلاب  ِ زهرآگین ِ اسلام هم برنخاسته است وآنکه تنها از نادانی و بی خردی ی شیعیان است.

دیگر این که مسلمانان از دیدن یا نشان دادن ِ زیبایی های زنان، از شنیدن نوایی شادی بخش، از نوشیدن باده ی نوشین پرهیز می کنند یا می ترسند. کسانی که، دگرسو با سرشت و انگیزه های سرشت جانداران به ویژه سرشت ِ آدمها، احکامی را پذیرفته و به کردار پیروی می کنند، توان ِ شناسایی ی انگیزه های درون خودشان را هم ندارند.

این کسان بدان گونه نادان پروده شده اند که نمی توانند برون از تاریکخانه ی ِ ایمان ِ خود اندیشه  کنند. از این روی بازده ی کردار ِ آنها، هر چه باشد، تنها برای پایداری ی احکام ِ انسان ستیز ِ دینمداران سودبخش است.

بدانگونه که سخن رفت کرداری که از نادانی برخاسته باشد شایسته ی ارزشیابی نیست و نادانان سزاوار سرزنش یا بازخواست نیستند. در این جا سخن از جهانداران، اندیشمندان، آزاداندیشان و روشنفکران ِ آزادیخواه است که همه دست به دست یکدیگر داده اند تا به نیروی پُر توان و خروشنده ی انبوه ِ مردمان، که در نادانی پروده شده اند، بر جهانیان حکم برانند.

چرا باید انبوهی از مردم در نادانی پرورده بشوند که جهانداران بتوانند از نیروی آنها برای سروری و ستمگری بهره برداری کنند. روشن است مردمی، که از نادانی به بردگی و گورپرستی گرویده اند، کردار ِ آنها هم دگرسو با خرد ِ انسان و بازدارنده ی شناسایی ی داد از بیداد است. زیرا در بینشی، که به زهر ِ ایمان آلوده شده باشد، هر ارزشی با هرزگرد ِ ایمان سنجیده می شود. ( ایمان خردسوز است، چشم ِ جان را کور می کند.)

شریعتمداران، که با دروغ و فریب سنگ ِ سیاهی را برای مسلمانان باشکوه و گزندناپذیر ساخته اند، هم آنها هم می توانند همان مردم را، با همان دروغ ها، بسوی نمایشی به نام انتخابات برانند. در این نمایش ِ شوم دروغوندانی، که بیشترین شمار از مردم را فریفته اند، می توانند در انجمن ِ گماشتگان ِ جهانداران پذیرفته بشوند.

آزادیخواهان یا روشنفکرانی، که خواستار ِ سامانی دموکراسی بر زمینه ی منشور حقوق ِ بشر هستند، ندانسته و به کردار از حکومت ِ دروغوندان ِ انسان ستیز و برده سازان ِ دینمدار پشتیبانی می کنند و بر مردمان به ویژه بر آزادگان ستم می رانند.

زیرا بیشترین شمار ِ از مردم نه شناخت و نه توان ِ شناسایی راهکار ِ کشورآرایی را دارند و نه خواهان ِ رسیدن به فرمانروایی هستند. این انبوه، در سامانی، که امروز آن را دموکراسی نامیده اند، به ابزاری خودکار، خروشان و خودستیز درآمده اند تا در بندهای بردگی، که با وردهای رسانه ها بافته شده اند، خود را آزاد بپندارند .

دست یافتن ِ فرومایگان، به سرکردکی و حکمرانی بر جهانیان، گواه براین پندار است. افزون بر حاکمیت ِ نادان پروران، بینش ِ روشنفکران و آزادیخواهان در دموکراسی، به افیون برده منشی، به نام ِ حقوق بشر، آلوده شده است. این افیون زدگان، که از خوشباوری، خودباخته ی منشور هستند، بر این باورند، که آزادگان را به دینمداران سپردن، بخشی از حقوق بشر است.

یعنی بشر، که پست تر از یک خرگوش پنداشته می شود، حق دارد که آزادانه زنجیر ِ بردگی ی یک شارلاتان ِ دینفروش را به گردن بنهد. اگر این روشنفکران دین زده و برده منش هستند، این نشانی آن نیست، که این فرومایگان حق دارند، حقوق ِ برده داران را، بزک شده، برای بشر بازنویسی کنند. دینمداران تا به امروز به جز زنجیرهای بردگی چیزی نبافته اند که آهنگی به جز ننگ و مرگ را بنوازد.

منشور حقوق ِ بشر، در بنده ِ 18، به انسان ِ آزاد حق برده شدن و به دینمداران ِ ستمکار حق ِ برده ساختن داده است. آزادیخواهانی که بندهای بردگی را، که در منشور حقوق ی بشر بافته شده اند، می پذیرند یا خودشان نابخرد و برده منش هستند یا دروغوند و انسان ستیز.

انبوه ِ مردمان را نمی توان برای تبهکاری هایی، که در همبستگی و در پیوند با عقیده های پلید، انجام می دهند سزاوار بازخواست یا نکوهش دانست. زیرا آنها در ژرفای کوتاهنگری از اوامر ِ شریعتمداران ِ تبهکار پیروی می کنند. سربازان و آدمکشانی که در جنگ ها فرمانبر افسران و سپبدان هستند دانسته و به خواست ِ خود به جنگ نمی پردازند. از این روی بازده ی کردار ِ پیروان هر چه زشت و زیان بخش باشد با دانایی و آگاهی ی آنها پیوندی ندارد. زیرا آنها هم مانند سربازان اوامری را از روی ناچاری یا از نادانی انجام می دهند.

در این جا سخن از ریشه های کوراندیشی و فرومایگی است که در کردار ِ بسیاری از روشنفکران ایران نمایان هستند. چگونه کسانی که خود را سیاست پیشه و روشنفکر می پنداشتند، در شورش 57، گوسپندوار از خواسته های پسمانده ترین کینه ورزان و دروغوندان ِ هر دورانی یعنی از آخوندهای خردسوز و انسان ستیز پشتیبانی کردند و کشور ِ ایران را به دشمنان ِ دیرینه ی ایرانیان سپردند.

آیا این کسان تا آن اندازه نادان بودند که نمی توانستند بدانند احکامی، که چادرنشینیان ِ راهزن در 1400 سال پیش داشته اند، برای سامان ِ کشور داری زیان بخش هستند. آیا این کسان نمی توانستند بدانند که پذیرفتن ِ ننگین  ترین حکومت، یعنی ولایت فقیه، پذیرفتن ِ حاکمیت ِ گله داری است.

افزون بر این کژروی ها، هنوز این کوراندیشان نتوانسته اند دریابند که درونمایه ی خلافت فقیه نادان پروری و مردم آزاری است. آنها هنوز در نمایش های بیعت گیری، به نام انتخابات، به همراه آخوندها خور خور و وز و وز می کنند، هنوز از انتخابات و آرای مردم سخن می گویند. هنوز نمی دانند مردمی که به زهر ِ ایمان آلوده شده اند بردگانی خودستیز و ستم پذیر هستند، که تنها برای بافتن ِ زنجیرهای بردگی جانفشانی می کنند، خرد ِ آنها خشکیده و وجدان آنها در تاریکخانه ی ایمان میخکوب شده است.

این روشنفکران ِ کوراندیشِ به خلافت های اسلامی در سرزمین های آلوده به شریعت اسلامی رشک می برند. یعنی به حکومت هایی رشک می برند، که سامان ِ آنها به خواست ِ جهانداران، با شیوه ی گله رانی، سازمان یافته اند. آنها از دموکراسی در عراق و سودان و هند سخن می رانند. درست است که دموکراسی در جهان ِ امروز حکومت ِ دروغورزان و انسان ستیزان بر مردمان ِ فریبخورده است. ولی در گمان این روشنفکران، درونمایه ی سامان ِ دموکراسی، حاکمیت مردم بر مردم یعنی مردم سالاری است. از این کژگمانی می توان برداشت کرد که این کسان هنوز نمی توانند تفاوت ِ مردمسالاری و مردمرانی را بشناسند.

شیره ی گفتار در این است: در بینش مردمانی که به زهر ِ اسلام آلوده شده است راستی، زیبایی، نیکویی و بهزیستی راه نیافته است. در بینش این مردمان تنها احکام ِ شریعت ِ اسلام نگاشته شده است. آنها نمی توانند، برون از این تنگنای، پدیده ای را بشناسند و ارزشیابی کنند. این است که سنجه ی بیشتر ِ آزادیخواهان و روشنفکران هم ناخودآگاه از همین تاریکخانه برداشت شده است. تا زمانی که زهر ِ این افیون از بینش این اسلامزدگان زدوده نشود کمترین شمار از آنها می تواند به خردورزی و خوداندیشی گرایش پیدا کنند

پاسخی بگذارید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: