کتاب سبز

کارنامه دکتر مسعود انصاری

بخش چهارم

به کوشش دکتر روزبه آذربرزین

به پاس سه دهه همکاری فرهنگی

چهل سال از زمامداری دستار بندان اشغالگر سرزمینمان ایران میگذرد ، در تمام طول این سالها هم میهنان ما در خارج از کشور بدون اینکه بازتاب قابل توجهی در برابر جنایات ملایان نشان دهند ، هیاهو و غوغائی در باره فتنه ملایان در سال 1357 راه می اندازند که این رویداد انقلاب بود یا شورش و یا فتنه . بسراغ یادداشت های بیست و دو سال پیش زنده یاد دکتر مسعود انصاری میروم تا نظر ایشان را جویا شوم .

فرنام نوشته ایشان چنین است : نگری نو در انقلاب اسلامی ایران ، جنبشی که هنوز ناشناخته مانده است .

ماه بهمن بد خیم ترین یادبودها را در ذهن نسل کنونی ایرانیان به یادگار گذاشته است . در این ماه هیاهو به راه می افتد و هر چه به پایان آن نزدیک میشویم ، همه چیز فراموش شده و آخوند ها هم چنان در داخل کشور می کشند ، می سوزانند و ویران می کنند و شمار میلیونی قربانیان جنایت آخوند در داخل و خارج از کشور به گونه مسالمت آمیز به تماشای جنایت ملایان دل مشغولی داشته و هیچ حرکت و بازتابی از خود به غیر از حرف نشان نمیدهند .

نکته جالب دیگر آنکه در بهمن ماه هرسال که حرارت روان آشفتگی هم میهنان ما به ویژه در خارج از کشور از جنایات ملایان بالا میگیرد ، هر یک به گونه ای به باز شکافی مکانیسم انقلاب و علل و فرنود های آن می پردازند . گروهی رویداد 57 را نتیجه نبود آزادی می دانند . برخی آنرا مولود توطئه کشور های خارجی می شمارند . عده ای آنرا زائیده نارضائی عمومی و بی عدالتی های اجتماعی فرض می کنند . شماری از پژوهشگران آنرا نتیجه اشتباهات دولتمردان رژیم شاهنشاهی دانسته و برخی آنرا فرآورده خیانت های ملی دستار بندان و روضه خوانها به حساب می آورند و سرانجام جمعی باور دارند که انقلاب 57 یک روند تک سببی نبوده و آنرا مجموع علت های یاد شده در بالا ، به اضافه حمایت های دول خارج میدانند .

از دید زنده یاد دکتر مسعود انصاری ، آنچه از نظر پژوهشگران در باره انقلاب 57 پوشیده مانده وجود تئوریهای محرومیت نسبی و شورش همگانی بر اثر سر خوردگی است . این دو تئوری جدید بوده و به زمان انقلاب صنعتی و پیشرفت تکنولوژی مربوط میشود . دکتر انصاری باور دارد که اگر چه اجتماعی ممکن است به پیشرفت های قابل توجهی دست یافته و در این راه با شتاب پیش رود ، ولی هرگاه سطح توقعات ، انتظارات و چشم داشت مردم بر درجه پیشرفت های همه جانبه اقتصادی و اجتماعی فزونی گیرد ، مردم بر ضد حکومت شورش خواهند کرد و در نتیجه انقلاب به وجود می آید . باور دکتر انصاری را در یک جمله ساده و عامیانه خلاصه می کنم : انقلاب از سر سیری !!!!

الکسی دوتوکوویل از نویسندگان و اندیشمندان آغاز سده نوزدهم به راستی و درستی پیش بینی کرد که در سده بیستم شوروی و آمریکا دو قدرت بزرگ جهانی خواهند شد ، ولی پس از چندی قدرت شوروی غروب خواهد کرد و آمریکا تنها قدرت جهانی باقی خواهد ماند ، که دیدیم چنین شد . این اندیشمند اعتقاد داشت که انقلاب مولود و نتیجه بدی اوضاع و احوال نیست ، بلکه احتمال شورش مردم در زمانیکه حکومت های مستبد به فکر اصلاح اوضاع می افتند و فشار را بر مردم کاهش میدهند ، از هر زمان دیگر بیشتر است .به باور من ، با آگاهی از این تز است که دستار بندان اشغالگر سرزمین ما در این چهل سال کوچکترین عقب نشینی در امر سرکوب ، جنایت ، زندان و شکنجه را اعمال نداشته اند . آخوند دریافته که سیری شکم ایرانی ، عامل خطرناکی برای سلب قدرت اوست ، لذا کشاندن مردم به زیر خط فقراتفاقی و تصادفی نیست .

به باور دکتر مسعود انصاری : حکومت هائی که بعد انقلاب به وجود می آیند ، پیوسته بد تر از حکومت هائی است که پیش از انقلاب وجود داشته است . امروزه با مرور بر کارنامه ننگین چهل ساله ملایان به وضوع این نظر را قبول و می پذیریم .

هنگامیکه دولت های مستبد دست به اصلاح میزنند و از فشار بر مردم می کاهند ، چشم داشت مردم از دولت هر روز بیشتر میشود و آثار اصلاحات سبب چند برابر دیدن نقایص موجود خواهد شد .درست است که دولت هادر این حالت با ایجاد پاره ای اصلاحات زندگی بهتری برای مردم به وجود می آورند ، ولی اندیشه های مربوط به فسادهای اصلاح شده برای مردم هم چنان باقی میماند و با افزوده شدن به عوامل نارضائی موجود ، دولت را در خطر جدی قرار خواهد داد.

انقلاب کبیر فرانسه را کسانی به وجود آوردند که دستمزد های بالا داشتند و هر روز توقع آنها بیشتر میشد و فکر میکردند که انقلاب به انتظارات غیر واقعی آنان جامه عمل می پوشاند .

نکته مهم و بعدی که دکتر مسعود انصاری بدان توجه دارد تئوری محرومیت نسبی است . محرومیت نسبی که میتواند عامل انقلاب باشد زمانی برای مردم به وجود می آید که بین چشم داشت ها و توقعات آنها از زندگی و آنچه را که در واقع دارا هستند ، شکاف به وجود آید . به عبارت دیگر : نیاز های افراد یک جامعه ممکن است کاملا بر آورده شده باشد و آنها از هر لحاظ در حال مرفهی بسر ببرند ، ولی خود را شایسته مزایا و شرایط بهتری از زندگی بدانند . عکس این حالت هم وجود دارد ، ملتی در فقر زندگی کنند ، ولی توقع و انتظاری از دولت خود نداشته باشند و به شرایط موجود راضی باشند . حربه ای که سالهای متمادی رژیم آخوندی از آن سود جست و دنیا را از مردم ما گرفت و بهشت را به آنها فروخت و مردم ما خوشحال که اسلام را دارند ، گرچه با شکم گرسنه به بستر میروند .

محرومیت نسبی که عامل انقلاب است ، میتواند عملکردش را در یک جامعه که در آن بی عدالتی و ستمگری هم وجود ندارد ، بروز دهد .

انقلاب 1917 روسیه ، در حقیقت مولود محرومیت نسبی مردم شوروی بود . مردم روسیه بخاطر خسارتهای مالی و جانی فراوان حاصل از جنگ جهانی اول نارضایتی خود را نشان داده و چون کرنسکی نتوانست کشور شوروی را از جنگ بیرون بکشد ، مردم با حکومت او به ضدیت پرداخته و بلشویک ها با شعار دروغین جامعه بدون طبقه حکومت را به دست گرفتند .

دکتر مسعود انصاری از بحثی را که آغاز کرده می خواهد نتیجه گیری کند و فرمول زیر را برای انقلاب ارائه میدهد :

ایجاد و گسترش نارضایتی مردم بعلاوه سیاسی شدن نارضائی بعلاوه کاربرد نارضائی بر ضد حکومت وقت و عاملان آن برابر است با انقلاب .

نکته دیگری که دکتر انصاری بدان توجه دارد این است که : اگر بالا رفتن چشم داشت مردم با بر آوردن انتظارات از سوی دولت همزمان باشد ، انقلاب صورت نمی گیرد .

از عوامل مهم در پیدایش محرومیت نسبی ، تئوری مدرنیزاسیون یا تجدد گرائی است . تجدد گرائی چیست ؟ تجدد گرائی عبارتست از ایجاد دگرگونی در تمام شئون اجتماعی و کنترل عوامل محیطی در نتیجه جدائی دین از سیاست ، گسترش اندیشه های لائیک ، توسعه دانش ، صنعت ، تجارت و اقتصاد ، ازدیاد جنبش های اجتماعی ، نوسازی سازمانهای سیستم اداری و اجتماعی ، بالا رفتن سطح زندگی مردم و افزونی رسانه های گروهی .

در زمان دگرگونی جامعه به حالت تجدد گرائی بین برخی گروه هائی که به سبب شایستگی کمتر از مزایای اجتماعی محروم میشوند ، اختلاف و نارضایتی به وجود می آید و آنها را به مقاومت و شورش در برابر تجدد گرائی و عوامل حکومتی بر می انگیزد . این دقیقنا وضعی بود که در سال 57 با آن مواجه شدیم . برنامه های مدرنیزاسیون رژیم شاه فقید ، گسترش بنیاد های صنعتی ، ازدیاد دانشگاه ها و مراکز آموزشی ، سواد آموزی و وحشت آخوند ها در فهم مردم و دور شدن آنها از خرافات مذهبی و در ضمن نفوذ آنها در مردم ، همراه با افرادی مخرب چون علی شریعتی ، سید حسین نصر ، احمد فردید و نفوذ آنان در جامعه تحصیلکرده ، همراه با قطع عایدی ملایان از سازمان اوقاف مزید بر علت شد و آنها در اماکن مذهبی که بهتر است فسادکده های مذهبی نامید ، به ایجاد فتنه و آشوب و تحریک و شوراندن مردم بر ضد دولت وقت پرداختند و گروه های ناراضی مردم و دسته ها ی گوناگون سیاسی که زیر تاثیر مکانیسم محرو میت نسبی و سر خوردگی اجتماعی به سبب بازتاب نسبت به توقعات و چشم داشتهای غیر منطقی خود قرار گرفته بودند به ندای خائنانه ملایان پاسخ مثبت دادند و در نتیجه فاجعه 57 رخ داد .

از دید دکتر انصاری ، رژیم پهلوی یک حکومت انسانی بود که اشتباهاتی داشت ، ولی رژیم ملایان حتی در چارچوب یک رژیم حکومتی هم قرار نمیگیرد . برخی اعتقاد دارند که رژیم آخوندی یک رژیم فاشیستی مذهبی است ، در حالیکه این رژِیم در درچینه فاشیستی هم نمی گنجد . زیرا فاشیسم دارای سه فروزه است : تمایلات جنگ طلبی ، فشار بر اقلیت و افکار افراطی میهن خواهی . رژِیم آخوندی دارای دو فروزه یک و دو بوده ، ولی از فروزه سوم تهی است . برای آخوند ها تئوری خرافی و عقب مانده اسلام مطرح است نه ایران . بنابراین این رژیم شایسته نام فاشیست هم نیست . دکتر انصاری در اینجا به اشتباهات رژیم پیشین هم اشاره ای دارد . او نوشته است : در روزهائی که ایران در اوج قدرت بود و یک سیستم در ظاهر دو حزبی و در باطن تک ایده لوژیکی وجود داشت ، لزومی نداشت تا یک شبه کشورمان تک حزبی شود . از دگر سو قدرتهای اجرائی و قانونگزاری و قضائی در هم آمیخته شده بودند که باروری بذر فتنه و آشوب را در کشور مستعد نموده بود .

هر اندازه که در اندیشه های زنده یاد دکتر مسعود انصاری فرو رفته و کاوش می کنم ، وحشت و ترس بزرگی بر من مستولی میشود که آیا قادر به بازگو کردن آنها در یک کتاب هستم ؟ آیا طول عمر کفاف این کار بزرگ را میدهد ؟ آیا توان تحمل این بار بزرگ و سنگین را دارم ؟

در طی سالهای دراز یکی از مواهب زندگی من هر روز سخن گفتن تلفنی با دکتر مسعود انصاری بود . در مدت دوسال که دخترم برای کار به ویرجینیا رفته بود و من حداقل ماهی دوبار به دیدارش می رفتم ، سعادت دیدار حضوری با دکتر انصاری را داشتم . ساعت ها پای صحبت گرم و بیدار کننده ایشان نشستن موهبتی بود که نصیب من می گشت . در یکی از این دیدار ها بحث انسانگرائی و اسلام گرائی پیش آمد که حیفم می آید آنرا با شما تقسیم نکنم . انگار همین دیروز بود که در مطب کوچکش که در ضمن خانه اش نیز بود ، در خیابان “ام ” واشینکتن دی سی ، کلام هائی که از دهانش خارج میشد ، بقول معروف قاپیده و به ذهن می سپردم .

فرتور نویسنده با زنده یاد دکتر مسعود انصاری

انسانگرائی یا هیو منیسم معنی انسان مرکز همه چیز را میدهد . این جنبش علمی و فرهنگی در آغاز سده چهاردهم در اروپا شروع شد و در زمان رنسانس به اوج خود رسید . اندیشمندان انسانگرا بر ضد فلسفه اسکولاستیسم یا تمرکز بر روی نیرو های الهی و متافیزیکی سده های میانه شورش برده و استدلال کردند که انسان بجای پناه گیری در پرتو نیرو های مذهبی و الهی باید به سرمایه های بی انتهای درک و درایت و خرد خود متکی باشد و بجای اینکه حل مشکلات و مصائب زندگی خود را از نیرو های خرافی و مذهبی و الهی بخواهد ، باید آنها را با بهره گیری از نیروی هوش و درایت خویش از سر راه بردارد . این جنبش فکری نخست در ایتالیا آغاز گردید و از باور های فلاسفه یونان و روم سرچشمه گرفت . در سده پنجم پیش از میلاد ، فیثاغورث گفته بود که انسان تمام بود ها و نبود های زندگی است . سقراط نیز به این باور رسیده بود که انسان برای شکوفا شدن زندگی اش باید از دستاویزی به نیرو های خرافی – مذهبی دوری جوید و به هوش و فراست خود متکی شود و از سرمایه های خرد و درایتش برای پیشرفت زندگی بهره برداری کند .

در اروپا فلاسفه و حتی پاپ پیکو لو مینی دو که به رهبری کلیسای کاتو لیک بر گزیده شده بود به همراه فرانسیس اول پادشاه فرانسه و هنری هشتم ، پادشاه انگلیس به ندای انسانگرایانه پاسخ مثبت داده و تئوری انسانگرائی در مسیحیت رسوخ پیدا کرد . باور های دین مسیح که روی بن مایه ی متافیزیکی و خرافی قرار داشت ، برای انسانگرائی جائی باز کرد و به بهره گیری از خرد و درایت توجه نشان داد .انتشار نوشتار های مربوط به انسانگرائی ، تئوری خدا و نقش خرافی او را در زندگی بشر بسیار سست کرد . این زمان مصادف با زمامداری سلاطین خشک مغز و دستار بندان در ایران اسلام زده است که جبر اندیشی اسلامی را به شدید ترین شکل آن تبلیغ میکردند .

دو مین و بزرگترین مرحله جنبش فکری انسان گرائی در اروپا در سده ی هجده با فرنام روشنگری یا آزاد فکری به وجود آمد . هدف از این موج جدید ، رهائی انسان از زنجیر های خرافه پرستی مذهبی و خدا خواهی بود . این جنبش فکری در تمام درازنای سده نوزدهم و بیستم با نام خرد گرائی علمی ادامه یافت . بدیهی است که داروینسیم ، فرویدیسم ، مکانیسم کوانتوم ، سو خت های موثری برای گرم کردن کوره ی این جنبش فکری به شمار می رفتند . در سال 1929 میلادی والتر لیپمن در کتاب مقدمه اخلاق به نوآوری تئوری جدیدی دست زد که آن انسانگرائی علمی بر پایه جدا سازی علم و اخلاق از مذهب بود . از این روی در اروپا ، آزاد اندیشی و آزادی در اندیشه های مذهبی حتی در شکل بی خدائی آن در زمره حقوق بشر در آمدند . در اینجا دکتر مسعود انصاری با تاسفی عمیق به دنبال سخنانش ادامه میدهد : بر خلاف دنیای پیشرفته غرب که آزاد اندیشی در همبودگاه های آن حالت سیال داشته و بسوی رشد و تکامل پیش رفته و میرود ، در اسلام و جهان تاریک آن ، اندیشه گری در چار چوب خرافات و بیهوده گوئی های هجو نامه قرآن و حدیث های ابلهانه به چهار میخ کشیده میشود . ملت های مسلمان گر چه از لحاظ منابع طبیعی ، سر شار از ثروت می باشند ولی همانگونه که از نظر علم و صنعت و تکنولوژی واپس خورده اند ، به همان درجه نیز از لحاظ آزادی اندیشه گری پس مانده می باشند . مسلمان اگر از غربی ها گدائی تکنولوژیکی نکند اموراتش نمی گذرد . این در حالی است که از اندیشه گری غربی که پایه و اساس پیشرفت صنعت و تکنولوژِ و تمدن است دوری می جوید . در جهان قیر گونه ی اسلام ، فردی که از زهدان مادر مسلمان خارج میشود تا پایان عمر اندیشه ، هوش ، درایت و خردش را در چار چوب افسانه و خرافات انسان ستیزانه قرآن ، از قبیل جن و شیطان ، کشتار بیرحمانه ، انتقام ، قصاص ، وحشت از الله ، جهنم و عقوبت های مدهش آن ، دوزخ ، و هم خوابگی با حوریان بهشتی و غیره و حدیث های صد تا یک غاز زندانی می کند و باور دارد همانگونه که دین پیشگان و سودا گران اسلامی میگویند : هیچ علم و هنری نیست که در هجو نامه قرآن ذکر نشده باشد ، ار این روی روزگار خود را به گونه ای که اشاره رفت در غار واپسگرائی زندانی می کنند . اصولا در اسلام و دنیای تاریک آن بجز یک مورد ، آنهم در سده دوم هجری که جنبش معتزله شکل گرفت که هدفش تعدیل باور های خرافی بود و بسرعت نابود شد ، هیچ کاری در زمینه انسانگرائی صورت نگرفته است .

انسانگرائی حتی در سایر ادیان سامی نیز نفوذ کرد ولی اسلام همچو سدی غیر قابل نفوذ مقابل انسانگرائی ایستاد و عاملی شد برای ماندگی فکری مسلمانان در ژرفای واپسگرائی . در کشور های اسلامی یک ملای خشک اندیش و خرافه پرست به عنوان مرجع تقلید و اجتهاد در بالای هرم همبودگاه انسانها قرار دارد و سایر افراد بدون کاربرد اندیشه ، خرد و درایت باید هر گامی را که آن ملای خشک اندیش و کهنه پرست به آنها تکلیف کند ، مو به مو انجام دهند ! و هرگاه کسی بخواهد کوچکترین اندیشه و یا روشی در آموزش های خرافه خواهانه ملایان نو آوری کند به اتهام چالش با خدا و انحراف از سنت های واپسگرایانه و غیر منطقی خدا و پیامبر ، ریختن خونش واجب میشود . ملایان دین پیشه مفت خور که هیچ نشانی از شرف و ارزشهای انسانی در وجود نکبت بارشان وجود ندارد ، خود را نماینده و جانشین خدا دانسته و به نام خدا و پیامبر و موجود واهی امام زمان دست به هر جنایتی میزنند . زمان بستن این دکان فرا رسیده است . ما انسانهائی که خود را دارای هوش و فراست و خرد میدانیم ، هم چنان زندگی خود را آلت هوسها و سود های طبقاتی ملایان کرده و با پذیرش وجود این عناصر پلید و پلشت ، شکوفائی و پیشرفت های زندگی خود و پویائی اندیشه و خردمان را خنثی و بی اثر نموده ایم .

دکتر انصاری به گفته اندیشمند انگلیسی ویند وود اشاره دارد : هر کسی که کوچکترین تجربه ای از طبیعت انسان داشته باشد ، خوب میداند که یک مبلغ مذهبی به چه میزان بالائی زیانبار است . در پایان سخن ، دکتر انصاری یک آرمان و آرزو دارد : امید وارم ، ما ایرانیها که سد ها سال است تاریخمان قربانی کیش قلابی یک راهزن ، زنباره ، جنایتکار ، دروغگو و خون خوار بیابانی به نام محمد شده و ملاهائی که به تبلیغ این کیش انسان ستیزراه مفت خوری و از گرده مردم کولی گرفتن را پیشه کرده اند ، به خود آئیم و با پشت کردن به اسلام ، به زندگی راستین انسانی دست یابیم .

کسانیکه زنده یاد دکتر مسعود انصاری را از دور می شناختند ، او را مردی جدی شناسائی کرده که هرگز کلامی به طنز از دهانش خارج نمی شود ، در حالیکه دکتر انصاری از حربه طنز به بهترین وجه و زیباترین شکل ممکنه سود می جست . خوب بیاد دارم روزی که شانس دیدار رو در رو با ایشان داشتم ، نوشتاری تحت فرنام دین و دانش و ستاره زهره بمن دادند تا آنرا در نشریه پیام ما آزادگان شماره 55 دوره جدید ، ژانویه 2006 میلادی چاپ کنم . این بار دکتر انصاری با دست گذاشتن بر روی آیه 102 سوره البقره ، هجو نامه قرآن را به ریشخند گرفته بودند .

الله در این آیه می گوید : ستاره زهره یک زن زیبای ایرانی بود که به سبب فریب دادن دو فرشته هاروت و ماروت ، الله او را تنبیه و مجازات نموده و تبدیل به ستاره ی زهره اش کرده !!!!!!!

ستاره زهره که تازی ها آنرا ناهید می نامند و غربی ها آنرا ونوس می خوانند .

زهره پس از خورشید و ماه درخشانترین جرم موجود در فضا بوده و نزدیکترین سیاره به زمین است . بین این سیاره وخورشید ، عطارد ( مرکوری ) قرار دارد . حرکت وضعی آن 230 شبانه روز و حرکت انتقالی آن 220 روز است ، یعنی طول یکسال آن برابر با هفت و نیم ماه میباشد .درجه حرارت این سیاره 426 درجه سانتیگراد است . در این درجه حرارت ، فلز سرب به راحتی بشکل مذاب در می آید . نخستین تماس رادیوئی با زهره در سال 1958 میلادی بر قرار شد .

در سده یازدهم میلادی ابوعلی سینا گذر این سیاره را از مقابل خورشید مشاهده و اعلام کرده است . در 12 فوریه 1961 فضا پیمای ونرا – 1 تا فاصله یکصد هزار کیلومتری زهره رسید . در جون 1962 مارینر -1 در عملیات خود ناکام ماند و در دریا سقوط کرد . در 27 آگست 1962 ، مارینر -2 خود را به زهره رساند ولی ارتباطش قطع شد . در آپریل 1964 ، زوند -1 چند هفته پس از پرتاب ، ارتباطش با زمین قطع شد . در 12 نوامبر 1965 ، ونرا – 2 تا 24هزار کیلومتری زهره نزدیک شد . در اول مارچ 1966 ، ونرا -3 به هنگام فرود در این سیاره متلاشی شد . در 18 اکتبر 1967 ، ونرا -4 بر سطح زهره فرود آمده و اطلاعاتی می فرستد . ونرا -5 و ونرا-6 با فرود ناموفق مواجه میشوند . در 15 دسامبر 1970 ، ونرا-7 بر سطح زهره نشسته و به مدت 23 دقیقه اطلاعاتی به زمین می فرستد . در جون 1972 ، ونرا -8 بر زهره فرود آمده و 50 دقیقه اطلاعات می فرستد . ونرا – 9 و 10 در سال 1975 بر سطح زهره فرود آمده و یکساعت اطلاعات به زمین مخابره می کنند . ونرا – 13 و 14 در سال 1981 در زهره به بررسی خاک این سیاره پرداختند . ونرا- 16 از سیاره زهره نقشه برداری کرد . فضا پیما های دیگری چون وگا – 1 و 2 ، گالیله ، ماژلان و کاسینی ، ماموریت های خود را برای کسب اطلاعات بیشتر از زهره انجام دادند . برای کاوش در احوال سیاره زهره میلیارد ها دلار هزینه شده است تا دانشمندان بدانند این سیاره تا چه اندازه در گرم کردن کره زمین تاثیر دارد . در اینجا طبع شوخ زنده یاد دکتر مسعود انصاری متوجه بی دینان نامسلمان میشود که ایکاش بجای این همه تلاش و خرج پول سترگ ، نگاهی به قرآن که تمام دانش جهان در آن گرد آمده !!!! و آیه 102 سوره البقره میکردند و کار خودشان را ساده و راحت می نمودند . با خواندن هجو نامه قرآن متوجه میشدند که ستاره زهره زن زیبای ایرانی است که هاروت و ماروت را فریب داده و الله او را تبدیل به ستاره زهره کرده است . جای شگفتی بسیار است که دانشمندان اسلامی !! در این باب لب از سخن بسته اند تا دانشمندان فضائی غرب را راهنمائی کنند !!.

ابن مسعود ، ابن عباس ، عبدالله بن عمر و قتاده ، بزرگترین مفسران هجو نامه قرآن در دنیای اسلام میباشند . تمامی این خرد گم کرده ها نیز بر یاوه و قصه بالا نظر موافق دارند . آنها در تفسیر خود نوشته اند هاروت و ماروت ، دو فرشته خدا مجذوب زیبائی زن ایرانی بنام ناهید ویا زهره میشوند . از او می خواهند تا از همسرش جدا شده ، تا آنها بتوانند از او کام دل بگیرند !!!( معلوم شد ، چه کسی قصد فریب دارد ، فرشته های الله ، یا زن ایرانی ) زن ایرانی به آنها میگوید : من بت پرست هستم ، اگر مرا می خواهید باید مشرک شوید . فرشته ها گفتند ما خدا پرست هستیم . زن ایرانی با جام شراب برگشت و هر دو فرشته خدا سیاه مست شدند ! فرشته ها وقتی خواستند به آسمان بروند ، بالهایشان باز نشد . الله دو فرشته را تنبیه کرده و در چاهی در بابل با زنجیر سنگین به بند کشیده و چون نوبت زن ایرانی می رسد ، الله عقوبت او را چنین می بیند که او را تبدیل به سیاره زهره کند !!!!! زهر خند زنده یاد دکتر مسعود انصاری را هیچگاه فراموش نمی کنم ، هم چنین جمله آخر او را : این اروپائیان و آمریکائی ها ی خدا نشناس ، میلیارد ها دلار و یورو برای شناسائی سیاره زهره صرف می کنند و دست آخر به شفافیتی که هجو نامه قرآن در باره سیاره زهره نوشته دست نمی یابند .

ورود به دنیای تفکرات زنده یاد دکتر مسعود انصاری ، همواره با تحسین او همراه است . دیدمان او در خصوص دین و اخلاق هم شنیدنی و خواندنی است . به باور دکتر انصاری هنگامیکه دین و اخلاق برابر یکدیگر قرار میگیرند ، پیوسته باورهای دینی در بالای اصول اخلاقی جای میگیرند . یک فرد انسان در همبودگاه بشر بوسیله عقاید دینی اش ارزشیبابی میشود نه ارزش های انسانی . در این راستا به نگر میرسد که محمد بن عبدالله بر لوتر و کالون و آنچه که آنها برای بشریت ارمغان آورده اند ، هزاران سال پیشی گرفته است . آنها به بشر گفته اند : هیچ یک از شما تنها به وسیله اعمال و رفتارتان رستگار نخواهید شد . رستگاری انسان یا در نتیجه اینکه عیسی مسیح خود را برای نجات پیروانش قربانی کرد به وجود می آید !!!! و یا بوسیله شفاعت و میانجیگری او و نه مهر خدا نسبت به بندگانش . پیامبر اسلام نیز آب پاکی را روی دست همه ریخته و میگوید : هیچ کس به سبب رفتار . کردارش به بهشت نخواهد رفت . پیامبران ادیان ابراهیمی اخلاق و ارزشهای انسانی را درخواست بی پایه و هوس آلوده از خدائی که به غیر از آنها ، کسی توان دیدنش را نداشت ، دانسته و انگیزه و یا حتی توفع پاداش گیری فاعل عمل از کارش را نهی می کنند . محمد اسلام را به شکل یک کیش جزمی و دربسته در آورد .

اندیشه های مذهبی که خود را بنام های گوناگون خدا ، طبیعت ، روح و برهان و… در دنیای ما جا باز کرده اند و بشر جزئی از آنها شده ، پاره ای از ذهنیت های تجملی هستند که در احساس انسان ریشه داشته ولازمه زندگی بشر نیستند . ولی اصول اخلاق در باره آنچه که باید در هنجار بشر وجود داشته و آنچه که نباید وجود داشته باشد ، سخن میگویند و زیر بنای زندگی بشر را به وجود میآورند . ریشه مذهب در احساسات بشر و کارمایه اخلاق در بایستگی های علمی زندگی نهاده شده است.اگرافرادی که درهمبود گاه بشر بسر میبرند در پی دستیابی به کمال مطلوب و تکامل هنجار بشری باشند ، هیچگاه نمی توان آنها را غیر مذهبی بشمار آورد . واژگان غیر مذهبی مفهومی است که در برابر مذهب دیگران بکار برده میشود و واژگان غیر اخلاقی عبارتی است که ما برای هنجار ی که با جوهر انسانیت تضاد و ناهمگونی دارد باید به کار بگیریم . دکتر انصاری های لایت سخنش را بشکا زیر می نویسد :

ریشه مذهب ، پرستش بر خاسته از احساس و کار مایه اخلاق ، وجدان و آگاهی است .

از این رو است که تمام مبلغین مذهبی بدون استثنا ، خصوصا در دین واپسگرا و ضد اخلاق اسلام با اخلاقیات و وجدان بیگانه اند .

دکتر مسعود انصاری در تمام عمر خود تلاش کرد که ذهنیت ایرانی را از ویروس هولناک پرستش خرافات آفت زدائی کند و او را از اندیشه های خرافی که درایتش را به فساد کشانده رها سازد . دکتر انصاری تلاش کرد تا ایرانی را از بنده ای خدا محوری که سبب میشود ، ایرانی نیرویش در راستای خرافه پرستی به هدر برود ، رهائی بخشد . این آزاده بزرگ بر آن بود که مغز ایرانی را از وابستگی به پرستش موجودات نادیده خرافی در آسمان نجات دهد و توجه او را به بهره برداری از یک زندگی شکوهمند در روی زمین متمرکز کند . به باور دکتر انصاری ایرانی در سرزمینی غنی از ثروت های طبیعی زندگی می کند وآنچه باعث تیره روزی اوست گوش کردن به یاوه ها و تقلید از ریش داران جهالت ، نادانی و فاسد از رده پیامبر گرفته تا طلبه دون پایه فیضیه هاست . آخوند ها تلاششان در بی حس کردن خرد افراد است . هنر آنها این است که ایرانی را در سراشیب واپسگرائی سرگردان نگهدارند تا بتوانند از وجود ایران مسخ شده و اسلام زده نهایت سود را ببرند .

ادامه دارد

پاسخی بگذارید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: